همراه وعده

بعضی وقتها،چیزایی که قبلا واسه ی آدم خیلی بولد(bold) بودند،کم کم رنگ میبازند و از یک زمانی به بعد،اثری ازشون در زندگی روزمره ی فرد پیدا نمیشه حتی.

الان من درمورد وبلاگم اینجوری شدم،از بعد حذف وبلاگ قبل، دستم به نوشتن نمیره.حتی چندبار قصد کردم بنویسم ولی یا حوصله یا وقتش نبوده یا به دلایل متعدد دیگر..هرازگاهی میام وب بقیه رو میخونم و پنلو میبندم.

یکی از دلایل میتونه این باشه که،من چرا باید وقت مخاطبمو با شرحیاتی از زندگیم که هیچ جای زندگیش مورد استفاده نیست تلف کنم؟چرا باید غر زدن هامو مخاطب بخونه؟پس وقتی مطلبی که به درد مخاطب بخوره ندارم،چرا وبمو آپ کنم؟!


البته قابل به ذکره قول نمیدم چیزایی که مینویسم شرحیات نباشه ولی خب قول میدم کمتر ازاون دست متون بنویسم.

پ.ن: دلم یک قرار وبلاگی میخواد،اما افسوس که دوستان همشهری نیستن


پ.ن: کادوی دانشگاه در روز دانشجو= یک عدد سیب به همراه وعده ی ناهار و یک عدد دلستر به همراه وعده ی شام.

مدرسه حداقل یک جشنی،یک کادویی، چیزی بود.

ولی نقاشی دیواری ایده ی جالبی بود که بچه ها اجراش کردن.


منبع اصلی مطلب : یک نودانشجو
برچسب ها : همراه وعده
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : یک بلاگر از کار افتاده