ناراحتم

تا قبل از اومدنم به خوابگاه،به این عبارت که هیچ جا خونه ی خودآدم نمیشه،اعتقاد نداشتم.اما الان...

بااینکه خونمون اونقدر نزدیک هست که همیشه بتونم برم،ولی درسا و کارام اونقدر زیاد هست که نتونم از دانشگاه خارج شم.

از اتاقمون،ازاین طرز زندگی،از بی عرضگی خودم که جلوی کارا و حرفاشون سکوت میکنم،ازاین رخوت،از همه چیز بدم میاد.ازاینکه دوهفته اس خونه نرفتم ناراحتم.از مثلا دوستای حقیقی و مجازی ناراحتم.از خودم که اپسیلونی اعتماد به نفس اینکه بشونمشون سرجاشونو ندارم ناراحتم.

امیدوارم هرچه زودتراین ترم به خوبی تموم بشه. 


پ.ن:اونقدری واسم ارزش ندارند که موقع بحثای سیاسی،دینی، اجتماعی یاهرچیز دیگه که اختلاف نظر زیادی داریم و اونا غیر مستقیم به اعتقاد من توهین میکنن،حرفی بزنم.

منبع اصلی مطلب : یک نودانشجو
برچسب ها : ناراحتم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست